در ادبیات
حافظ میفرماید:
با شاهد شوخ و شنگ و با بربط و نی
گنجی و فراغتی و یک شیشه می
چون گرم شود زباده ما را رگ و پی
منت نبریم یک جو از حاتم طی
خیام میفرماید:
مـن هیچ ندانم که مرا آن که سرشت
از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت
جامی و بتی و بربطی بر لب کشت
اين هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
