تبليغاتX
..::عاشقان موسیقی::..
..::عاشقان موسیقی::..
تقديم به اولين استاد موسيقي ام...

با سلام و یک عذر خواهی بخاطر اشکال در لینک قبلی 

لطفا نظر بدهید و راهنمایی کنید چگونه می توانم افکار شما را روی مطالب جدید متمرکز کنم نه قدیمی ها؟؟؟


استاد جلال ذوالفنون در سال ۱۳۱۶در آباده فارس متولد شد در کودکی به همراه خانواده اش به تهران امد و فراگیری موسیقی را در ده سالگی در خانوادهای اهل موسیقی شروع کرد. برای ادامه تحصیل به هنرستان موسیقی ملی رفت و در آنجا با سازهای دیگر چون تار و ویلن آشنا شد . ویلن را نزد برادرش محمود ذوالفنون آموخت . در هنرستان از رهنمودهای روانشاد موسی خان معروفی در زمینه تکنیک سه تار برخوردار شد . همزمان با تاسیس رشته موسیقی دانشکده هنرهای زیبا ، به آنجا راه یافت . آشنائی با شخصیت های ارجمند موسیقی ملی ایران از جمله روانشاد نورعلیخان برومند و دکتر داریوش صفوت ، شناخت تازه ای از موسیقی اصیل و امکانات وسیع سه تار برای وی به ارمغان آورد و از سال ۱۳۴۶فعالیت خود را روی سه تار متمرکز کرد ، .

در ادامه راه از روشهای اساتیدی چون ابوالحسن صبا ، ارسلان درگاهی و همچنین راهنمائی های ارزنده مرحوم استاد احمد عبادی بهره ی فراوان یافت . پس از پایان دانشکده در همانجا و در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ملی به تدریس سه تار پرداخت . در این سالها از راهنمایی استدان یوسف فروتن و سعید هرمزی که از نوازندگان قدیمی سه تار بودند بر خوردار گردید......



برای دیدن بقیه به ادامه متن رجوع کنید 





 ادامه مطلب...

ارسال شده در تاریخ : یکشنبه نوزدهم مهر 1388 :: 17:28 :: توسط : MaHdI

استاد حاج عثمان محمد پرست، فرزند دین محمد، ملقب به عثمان خوافی، از نوازندگان چیره دست "دوتار" است که در بداهه، پنجه ای غرورآفرین و یگانه دارد. استاد حاج عثمان محمد پرست" در سال 1307 ه . ش در بخش رود خواف از شهرهای جنوب شرقی استان خراسان در حاشیه کویر به دنیا آمد . وی از طایفه "بای" که طایفه ای دامدار و چادرنشین هستند ، می باشد. استاد محمد پرست درباره شروع فعالیت های خود در عرصه موسیقی می گوید : از دوازده یا سیزده سالگی با دوتار هم نواز شدم و روزها و شب ها بعد از فراغت از کار که جوهر هر مرد خوافی است، به سماع روحانی با خویشتن خویش می پرداختم و هیچ گاه استادی در این زمینه نداشتم . وی می افزاید : دو تار یعنی عشق ، "دوتار"، ساز آرام و ملایمی است که هم نوازنده را آرامش می دهد و هم مردمی را که علاقمند به این ساز هستند استاد عثمان محمد پرست، در خصوص منشاء "دوتار" نوازی می گوید : خاستگاه "دوتار" سه شهر خواف ، تایباد و تربت جام است که بیشتر آهنگ های فارسی و محلی می پردازند و بعد از آن هم در قوچان ، شیروان و بجنورد "دوتار" رایج است که با آن آهنگ های کردی و ترکی می زدند ، از آنجا هم به ترکمن ها در گنبد کاووس رسید که با "دوتار" آهنگ های ترکمنی می نواختند .این استاد موسیقی مقامی، به کشورهای بسیاری مانند امریکا ، آلمان ،فرانسه و کره شمالی دعوت شد، اما نرفت . وی در این باره می گوید : من به اجرای برنامه در یک کشور دیگر افتخار نمی کنم ، بیشتر دوست دارم در خدمت مردم عزیزم باشم اما به دلایلی به دو کشور سوریه و ژاپن سفرهایی داشتم . استاد محمد پرست آثار مطرح و معروفی دارد که مطرح ترین آنها ، مقام نوایی از اشعار طبیب اصفهانی می باشد که با پنجه سحرآمیزش از چاوشی و سرحدی گرفته تا دیگر مقام های این دیار، اجراهای گوناگونی را درعین وحدت آفریده است که هر کدام حال و هوای خاص خاصه داشته و شنیدن آنها هم حال وهوای خاصی را می طلبد .وی در خصوص دیگر فعالیت های هنری اش می گوید : برای شروع فیلم " فردا " که کار مشترکی بین ایران و ژاپن بود، به ژاپن سفر کردم و در آن به ایفای نقش اصلی پرداختم و در فیلم های " در غبار نور" و " زیر سلطه من آیید " و " سفر " شرکت کردم که در آنها قطعاتی از "دوتار" می نوازم . استاد حاج عثمان محمد پرست در جامعه یاوری فرهنگی جنوب خراسان که جامعه ای متشکل از خیرین می باشد، نقش بسزایی ایفا کرده است، این جامعه بالغ بر 170 مدرسه درشهرهایی مثل نهبندان ،قائن ، بیرجند ، تایباد ، سرخس ، چناران ، خواف و.... بنا کرده و خدماتی از قبیل برق رسانی و خرید خودرو و ... در این جامعه داشته است استاد عثمان محمد پرست ، 6پسر و 3 دختر دارد که همه دوستار هنرند، اما به امر پدر خود، به فراگیری موسیقی به طور جدی نپرداختند

ارسال شده در تاریخ : شنبه چهارم خرداد 1387 :: 13:33 :: توسط : MaHdI

عبد الله دوامي، در كنار برومند و شهنازي و صبا ، يك عمر در تداوم اصالتهاي موسيقي ايران كوشيد. او از معلمان بزرگ موسيقي رديف است. در جواني نزد علي خان نايب السلطنه تعليم گرفت و چند سال بعد همراه هنرمندان بزرگ موسيقي وقت، به خارج سفر كردو صفحه هاي از صداي او ضبط شد او لوح محفوظ رديف هاي آوازي و سازي و قطعه هاي اصيل قديمي بود و يك عمر هر چه مي دانست ، بيدريغ به هنر آموزان جوان آموخت . دوامي نيز مثل بيشتر هنرمندان قديم ، اهل معنويت و خلوص وسادگي بود و با هنرش مي زيست. او عضو هيات موسيقيدانان سنتي بود و براي ضبط صفحه به خارج از كشور سفر مي نمود. او همچنين مدرّس آواز در هنرستان ملي موسيقي بود آثار: از او نوارهاي خصوصي اي باقي مانده است كه بيشتر جنبه آموزشي دارند. نت رديف آوازي او و تصنيف هاي قديمي ، به كوشش فرامرز پايور چاپ شده و آلبوم نوارهاي رديف آوازي او نيز انتشار يافته است. صفحات گرامافون به همراه درويش خان ، سيّد حسن طاهرزاده ، ابوالحسن اقبال آذر و باقر خان رامشگر ، نوارهاي خصوصي تدريس به شاگردان مختلف ، پنجاه تصنيف عارف (ضبط توسط ابراهيم منصوري). شاگردان استاد: استاد ابوالحسن صبا، استاد فرامرز پايور، استاد محمود کريمي، استاد نصرالله ناصح پور، استاد محمدرضا شجريان، استاد محمدرضا لطفي، استاد ناصر فرهنگ فر، استاد حسين عليزاده، استاد پرويز مشکاتيان، استاد داريوش طلائي، مجيد کياني، محمد حيدري فاطمه واعظي(پريسا)، فاخره صبا، تورج كيارس، كريم صالح عظيمي، شاپور حاتمي، نورعلي خان برومند، شهرام ناظري، سيما بينا، رامبد صديف ... به سال 1270 در (طا) كه يكي از دهات تفرش مي باشد كودكي ديده به جهان گشود كه والدينش نام عبدالله را براي او بر گزيدند. عبدالله دوران كودكي را در اين ده سپري كرد وتحصيلات ابتدايي را نزد تني چند از ملاهاي ده فرا گرفت. وي پس از چندي به تهران آمد و در مدرسه تربيت نام نويسي كرد و در اين مدرسه با ركن الدين خان مختاري همكلاس بود. وي شبي در منزل شخصي به نام مجدالممالك كه از دوستانش بود با علي خان نايب السلطنه كه از خوانندگان بزرگ آن زمان بود آشنا شد و در حضور وي قطعه يي بنا به درخواست مجدالممالك مي خواند كه مورد قبول علي خان نايب السلطنه قرار مي گيرد و او دوامي را تشويق مي كند كه نزد وي آواز كار كند و اولين مشق خود را كه دستگاه شور بود نزد علي خان آغاز مي كند كه اولين استاد وي همين شخص مي باشد. عبدالله دوامي پس از چندي نزد استادان : آقا ميرزاحسينقلي، حسين خان كمانچه كش، درويش خان، ملك الذاكرين و آقا ميرزا عبدالله رفت و بسياري نياموخته ها را از آنان آموخت و خود شد استاد عبدالله خان دوامي. دوامي قبل از انقلاب مشروطيت براي شناساندن موسيقي اصيل و سنتي ايران و براي حفظ و حراست و اشاعه آن قرار شد كه به اتفاق اقبال السلطان و باقر خان و مشير همايون شهردار و عده يي ديگر به برلن بروند ولي به واسطه جنگ جهاني اول وقفه يي در اين مسافرت هنري پيش آمد كه اجبارا به جاي برلن به تفليس و قفقاز رفتند و تصميم خود را آنجا عملي كردند. استاد دوامي مدت هفت سال در اداره پست كار كرد و پس از اين مدت به وزارت دارايي منتقل و تا پايان دوران باز نشستگي در اين وزارتخانه مشغول كار بود. وي از فروردين ماه 1334 همكاري خود را با سازمان راديو و تلوبزيون وقت وقت و مركز حفظ و اشاعه موسيقي سنتي ايران شروع كرد كه به واسطه كبرسن شاگردان را در منزل تعليم مي داد. استاد عبدالله خان دوامي در بيستم دي ماه 1359 دار فاني را وداع گفت.

ارسال شده در تاریخ : دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 :: 17:56 :: توسط : MaHdI

دماوندي – جناب در زمان مظفرالدين شاه زندگي مي كرد. جناب دماوندي خواننده واستادش جعفر ابراهيمي بود. وي يك صفحه به همراه حسينقلي فراهاني ( نوازنده تار) و همچنين صفحه اي به همراه علي اكبر خان فراهاني ( تار) و صفحه اي نيز به همراه علي اكبر خان شهنازي دارد. ( شهنازي در آن زمان١٤ سال داشت) درگاهي –اميرارسلان خان نوازنده سه تار بود و نواختن تار را نيز نزد درويش خان فرا گرفت. اساتيدش درويش خان و مرتضي ني داوود بودند. درگاهي با ظلي، تاج اصفهاني، قمرالملوك وزيري ( همگي خواننده بودند) براي اجراي برنامه همكاري نزديكي داشت. او صفحات بسياري با قمر و تاج در سال ١۳٠٧ ضبط كرد. درگاهي تصنيفهاي زيادي از اميرجاهد ( تار ) اجرا كرد. دوامي – عبداله (١٢٧٠- ٦/١١/١۳٥٩) در تفرش (استان مركزي) به دنيا آمد. دوامي رديف آوازي تدريس مي كرد و تصانيف بسياري از موسيقي كلاسيك ايران مي دانست. اساتيدش علي خان نايب السلطنه ( علي خان حنجره دريده)، عين الدوله ( تنبك )، آقا حسينقلي فراهاني، ميرزا عبداله فراهاني، حسين خان اسماعيل زاده ( رديف دان صفحه و نوازنده كمانچه)، درويش خان، مالك ذاكرين و سماع حضور بودند. در سال ١۳۳٤ براي فعاليت وارد راديو و تلويزيون شد و يكي از اعضاي كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايراني بود. شاگردان او محمود كريمي، فرامرز پايور، حسين عليزاده، محمد رضا لطفي، محمد رضا شجريان، داريوش طلايي، فاطمه واعظي ( پريسا)، فاخره صبا، پرويز مشكاتيان، مجيد كياني، محمد حيدري و … بودند. وي براي ضبط صفحه به همراه درويش خان به تفليس سفر كرده بود. دوامي رديف آوازي دارد كه رديفش را به همراه تار محمد رضا لطفي اجرا كرده است. فرامرز پايور دركتاب رديف دوامي، تصنيفها و رديف آوازيش را منتشر كرد. او به مدت ٧ سال در اداره پست نيز كار مي كرد. دهلوي – حسين (١۳٠٦) در تهران متولد شد. پدرش معزالدين امامي بود. اساتيدش ابوالحسن صبا، حسين ناصحي، هيمونت تايبر{(Himont Tiber) اتريشي} كريستين ديويد (نماينده رييس دانشگاه وين در دانشگاه تهران ) بودند. دهلوي آهنگسازي را در هنرستان موسيقي فرا گرفت. بعد از ابوالحسن صبا او رهبر اركستر صبا بود. حسين دهلوي رييس هنرستان موسيقي تهران ( سالهاي ١۳٤١ـ١۳٥٠ ) بود. حسين دهلوي تصانيف بسياري براي موسيقي ايراني ساخته، كاستهاي بسياري ضبط و همچنين كنسرتهاي بسياري نيز اجرا كرده است. دهلوي اركستر سازهاي مضرابي ايراني را براي نخستين بار در ايران تشكيل داد. او كتابهاي بسياري منتشر كرده است و از ميان آنان مي توان به اين كتاب ها اشاره كرد: كتابي براي تلفيق شعر و موسيقي و همچنبن يك كتاب براي آموزش ريتم.

ارسال شده در تاریخ : جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 :: 9:58 :: توسط : MaHdI

ببخشيد كه يكي دو ماهي آن نبودم ومطلب هم ندادم هم به علت اينكه سفر بودم و هم به علت قاطي شدن كامپيوترم.

درباره حبیب ا... بدیعی (1386/03/27)

معين شالي بيک
حبيب الله بديعي در سال 1312 در سرزمين هميشه بهار هنرپرور و مردخيز مازندران در شهر "سواد كوه" در كانوني گرم و با محبت و در آغوش پدر و مادري كه براي هنر و هنرمند احترامي خاص قائل بودند تولد و پرورش يافت.
دو ساله بود كه پدرش "سواد كوه" را ترك و در شهر ساري اقامت گزيد و به كار فلاحت و تجارت پرداخت.هنوز هشت بهار از سن حبيب نگذشته بود كه همراه خانواده ي خود به تهران آمد و مقيم اين شهر شد.
در ساري برادر بزرگ حبيب براي خود ويلني تهيه كرده و نزد يك نوازنده ي ارمني به فراگرفتن ويلن مشغول مي شود ولي بعد از دو سال از ادامه ي كار خسته شده و نواختن ويلن را ترك مي كند.در اين زمان حبيب گهگاهي بدون اجازه و دور از چشم برادر مشتاقانه دستي به آرشه ي ويلن برده و نغمات دلنشيني به گوش مي رساند.اين عمل از ديد برادر مكتوم نماند و وقتي علاقه ي شديد او را نسبت به موسيقي مي بيند ويلن را به او هديه مي كند.
پدر و مادرش كه به تعليم و تربيت وي مانند ساير اولادان خود بي نهايت علاقمند بودند بر تحصيلات او نظارت دقيق داشتند و او تا اخذ ليسانس از دانشكده ي علوم تمام مراحل تحصيلي را با موفقيت به پايان رسانيد.



سال 1326 بود كه حبيب نوجوان پس از مدتي تمرين نزد خود به كلاس آقاي "مفخم پايان" مي رود و از ايشان كسب فيض مي كند.دكتر لطف اله مفخم پايان يكي از شاگردان خوب و باوفاي استاد ابوالحسن صبا بود چنانكه اغلب رديفهاي استاد به خط و اهتمام اين هنرمند نوشته و چاپ شده است.وي مدت سه سال حبيب اله بديعي را در فراگيري رديفهاي صبا تعليم مي دهد.بديعي رفته رفته چنان پيشرفتي در كار موسيقي حاصل مي كند كه در سال 1329 يعني پس از چهار سال نوازندگي به عنوان سوليست در برنامه ي راديو ارتش به نواختن ويلن مشغول مي شود.بعد از دو سال در واقع در سال 1331 به كلاس استاد ابوالحسن صبا مي رود و مدت دو سال از محضر او كسب فيض كرده و دوره ي تكميلي آوازها را نزد او به پايان مي رساند.در همين زمان كه نزد استاد صبا به فراگيري مشغول بود مدت دو سال نيز نزد يكي از اساتيد موسيقي كلاسيك خارجي به نام "جينگوزيان" كه از ارامنه ي قفقاز بود دوره مي بيند.
بديعي علاقه ي وافري به موسيقي اصيل و سنتي ايران دارد و اعتقاد او بر اين است كه موسيقي ملي هر كشور نماينده ي اعتلاء روح آن ملت است و اگر بخواهند استقلال و همبستگي ملتي را از او بگيرند اول موسيقي و فرهنگ و ادبيات آن كشور را تسخير مي كنند بعد به سراغ ساير نشانه هاي ملي آن كشور مي روند اما فرهنگ و ادبيات و موسيقي ملي ايران همانگونه كه ناملايمات تاريخي و حملات وحشيانه ي مغول و بعضي از اقوام ديگر را پشت سر گذاشته در برابر اين تهاجمات مردانه ايستادگي كرده و از اين پس نيز به اتكاء فرهنگ پر بار خود راه آينده را در نورديده و ميراث هاي فرهنگي خويش را پشتوانه ي همت خود قرار مي دهد.



استاد بدیعی و گلپا


حبيب اله بديعي در نواختن دستگاهها و گوشه هاي آواز قدرت و توانايي قابل ملاحظه يي دارد.در آهنگسازي و نوازندگي داراي سبك خاصي است كه هر يك از آثار او از شيوايي و لطافت كم نظيري برخوردار است.او همين كه مي بيند تكرار نغمات و گوشه ها ممكن است براي شنونده كسالت آور باشد به قطعه يي ضربي روي مي آورد كه موجب تنوع و مبين قدرت نوازندگيش مي گردد به طوري كه بسياري از اهل فن معتقدند سلوي مشهور او كه در دستگاه "شور" نواخته شده به ملاحت و عظمت تمامي درياي مازندران زادگاهش مي باشد و شنونده را در الهام و رؤياهاي دور و دراز فرو مي برد.
حبيب اله بديعي ابتدا در سال 1333 اركستر كوچكي را رهبري مي كرد كه بعدها بنا به تجديد نظر تشكيلات اركسترهاي راديو اركستر شماره ي 6 نام گذاري گرديد.وي در سال 1337 بنا به دعوت داود پيرنيا سرپرست برنامه ي گلها كار خود را در اين برنامه با خوانندگاني چون:غلامحسين بنان حسين قوامي اكبر گلپايگاني محمودي خوانساري محمد رضا شجريان و غيره آغاز كرد.
وي در سال 1343 عضو شوراي موسيقي راديو در سال 1345 معاون اداره ي راديو تهران و سپس معاون اداره ي موسيقي سال 1346 تا سال 1351 رئيس اداره ي موسيقي راديو و از سال 1351 تا سال 1358 عضو شوراي واحد موسيقي كه اعضاء آن متشكل از آقايان:مرتضي حنانه علي تجويدي و حسينعلي ملاح بود منتصب مي گردد و ضمن رهبري اركسترهاي شماره ي 2 و 4 و 6 سپس مدت 6 سال رهبري اركستر "باربد" را به عهده داشت.



فريدون ناصري آهنگساز خوب و هنرمند در يكي از برنامه هاي راديويي مي گويد:" حبيب اله بديعي يكي از آهنگسازان و نوازندگاني است كه در اين رده مي شناسيم.او يكي از زبردست ترين بداهه نوازان يا بداهه سراياني است كه ما طي سال هاي اخير در سرزمينمان ديده ايم.
حبيب اله بديعي نه فقط استعدادي باورنكردني در بداهه سرايي و رديف شناسي دارد بلكه اگر لازم باشد بالاترين درجه ي قدرت تقليد را هم از هنرمندان گذشته دارد.او اين كار را زماني انجام مي دهد كه از هر جهت لزوم اين عمل ثابت شده باشد كما اين كه بعد از فوت استاد بزرگ ابوالحسن خان صبا نواري از قطعه ي معروف "زنگ شتر" او در دست نبود و يا حداقل راديو چنين نواري نداشت حال اين كه لازم بود به خاطر بزرگداشت استاد از دست رفته اين شاهكار هميشه جاويدان او پخش مي شد از سوي ديگر استاد فقيد شاگردان زيادي داشت منجمله حبيب اله بديعي هم شاگرد او بود.باري بنا به صلاحديد مدير آن روز راديو چند نفر از شاگردان مرحوم استاد اين قطعه ي "زنگ شتر" را نواختند و قطعه يي كه بنا به نظر بسياري پذيرفته شد و حتي به نام مرحوم استاد پخش شد قطعه يي بود كه حبيب اله بديعي نواخته بود.يكبار ديگر بايد بگويم كه در همان زمان صريحا به تصديق همگان آنچه كه حبيب اله بديعي نواخته بود صد در صد با نحوه ي نوازندگي استاد ابوالحسن خان صبا برابري مي كرد.



استاد حبيب الله بديعي در تاريخ 29/7/71 به رحمت ايزدي پيوست ، جسد وي را در جوار امامزاده طاهر کرج به خاک سپردند.



ارسال شده در تاریخ : جمعه شانزدهم فروردین 1387 :: 11:7 :: توسط : MaHdI

استاد علی اصغر بهـاری

علی اصغر بهاری، به سال ۱۲۸۴ خورشيدی، در خانواده ای اهل موسيقی زاده شد. پدرش "محمد تقی خان" او را از ده سالگی به فراگيری کمانچه فرستاد. پس از مرگ زودرس پدر، علی اصغر و خانواده اش به ناگزير نزد پدربزرگ به ادامه زندگی پرداختند.پدربزرگ او "ميرزا علی خان" که موسيقیدان شهره ای بود همراه با هنرمندانی چون"آقا حسينقلی"، "ميرزا عبدالله" و "درويش خان" در برنامه های اجرايی موسيقی شرکت می جست.

طبعاً هم نشينی با او و دوستان هنرمندش برای علی اصغر نوجوان موهبتی بزرگ بود و سبب پيشرفت های بيشتر او می شد.علی اصغر به گفته خودش، در هجده سالگی ديگر به مرز مهارت رسيده بود و می توانست در محافل و کنسرت ها، هنرنمايی کندهمانگونه که پيشتر اشاره کرديم، علی اصغر جوان نيز مجذوب ساز تازه وارد ويولن شد و بيست و پنج ساله بود که نواختن آن را نيز فرا گرفت.

علی اصغر بهاری از سال ۱۳۳۲، از سوی "جواد معروفی" که برنامه های موسيقی راديو را زير نظر داشت به همکاری با اين سازمان دعوت شد.بهاری که می ديد روز به روز بر شمار نوازندگان ويولن افزوده می شود و حدود سی چهل سال می شود که کمانچه متروک افتاده است، انديشيد که بهتر است به جای ويولن، به تيمار کمانچه سنتی بپردازد. معروفی نيز اين انديشه را پسنديد و نوای زيبای کمانچه بهاری، برای نخستين بار از راديو پخش شد.




از آن پس بهاری نيز چون هنرمندان برجسته ديگر، ابولحسن صبا و مرتضی محجوبی و حسن کسايی و احمد عبادی و رضا ورزنده، از تکنوازان ثابت قدم راديو به شمار آمد.بهاری خود در مورد نخستين برنامه تکنوازی خود در راديو و بازتاب آن گفته است:




"همان روز اول که من کمانچه زدم، ناگهان برنامه شهرت فوق العاده ای پيدا کرد. حتی خود من تصور آن را نمی کردم که اين ساز فراموش شده، آنقدر طالب داشته باشد. از همه جا به سراغ من آمدند. موسيقی دان هايی هم که قبلاً مرا نمی شناختند، با من آشنا شدند و مرا به ادامه کار با کمانچه تشويق کردند... ."

چندی بعد، "روح الله خالقی" رئيس هنرستان عالی موسيقی، از علی اصغر بهاری خواست که کلاسی برای کمانچه را در هنرستان اداره کند و از آن گذشته با ارکستر سازهای ملی به همکاری بپردازد.برخی از شاگردان پيشرفته ويولن، به توصيه خالقی، در کلاس کمانچه بهاری به شاگردی نشستند و بعدها خود به نواختن کمانچه در ارکسترها پرداختند.رفته رفته شهرت بهاری فراگيرتر شد و بيشتر مراکز آموزشی موسيقی برای کمانچه او نيز کلاسی بنياد کردند از جمله می توان از مرکز حفظ و اشاعه موسيقی وابسته به سازمان راديو تلويزيون ايران و بخش موسيقی دانشکده هنرهای زيبا، در دانشگاه تهران ياد کرد. در مرکز حفظ و اشاعه بهاری، علاوه بر تدريس، رديف کمانچه را نيز به تمامی نواخته و به ضبط درآورده است.

علی اصغر بهاری در سال های پيش از انقلاب، به دعوت مراجع فرهنگی بين المللی سفرهای متعددی به کشورهای آسيايی و اروپايی داشته است. او در اين سفرها علاوه بر شرکت در کنسرت های موسيقی ملی، نواخته های خود را به بنگاه های ضبط صفحه سپرده است. برخی از صفحات موسيقی سنتی ايران که از سوی يونسکو، انتشار يافته، نواخته های کمانچه بهاری را نيز در خود دارد. حضور علی اصغر بهاری در جامعه موسيقی ايران گذشته از جاذبه هايی که در اجرای موسيقی سنتی پديد آورده، تاثيری دراز مدت و مستمر نيز در جامعه بر جای نهاده است: از نو سربرآوردن کمانچه و رواج و رونق آن در ايران پس از انقلاب. اينک کمتر گروه سنتی موسيقی را می توان يافت که کمانچه در آن نباشد. اين بار البته رغبت غميادانه به کمانچه، می توانست سرنوشت پيشين کمانچه را برای ويولن رقم بزند. ولی خوشبختانه، پايداری و شکيبايی ويولن نوازان برجسته ايرانی، با همه راهبندان هايی که پيش روی خود دارند، اين ساز را همچنان سرپا نگاه داشته است

این استاد فرهیخته در بیستم خرداد ۱۳۷۴ دارفانی را وداع گفت . یادش گرامی

ارسال شده در تاریخ : جمعه هفدهم اسفند 1386 :: 21:48 :: توسط : MaHdI

زندگی نامه استاد غلام حسین بنان

استاد بنان در اردیبهشت 1290 در قلهک تهران و در خانواده ای صاحب جاه به دنیا آمد .     پدرش کریم خان بنان الدله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن الدله( برادر ناصرالدین شاه) بود. از شش سالگی داود به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی های مادرش که پیانو را بسیار خوب می نواخت بهره ها گرفت، اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصرسیف بوده اند. بنان در سال 1321 خوانندگی را در رادیو آغاز کرد، درآن زمان، شادروان روح اله خالقی مسولیت رادیو را بر عهده داشت، روزی که بنان با عبدالعلی وزیری جهت امتحان به رادیو می روند در دفتر روح اله خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بوده، از بنان میخواهند که برای ایشان قطعه ای بخواند و او «درآمد سه گاه» را آغازمیکند و صبا هم باویلن او را همراهی می کند. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا می گوید:«شما نواختن ویلن را قطع کنید» و به بنان اشاره می کند «گوشه حصار» را بخواند و بنان بدون اندک مکثی ، با چنان مهارت و استادی «درآمد حصار» را می خواند و به «سه گاه» فرود می اید که روح اله خالقی بی اختیار برخاسته و او را در آغوش گرفته و می بوسد و آینده وی را در هنر آواز درخشان پیش بینی می کند. از سال1321 صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده یی از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد. خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه همیشه جاوید «گلهای جاویدان» بنا به دعوت استاد ارجمند داود پیر نیا همکاری داشت. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود 450 اهنگ را اجرا کرد و انچه که امتیاز مسلم صدای او را پدید می اورد، زیر و بم ها و تحریرات صدای او است که مخصوص به خودش می باشد. بنان نه تنها در اواز قدیمی و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعا می باشد. غلامحسین بنان به سال 1315 خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منسوب گردید. در سال 1321 به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم فرخ که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسؤولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت. در سال 1332 به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول گردید و در سال 1334 ریئس شورای موسیقی رادیو شد. غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته و برنامه های متعدد و گوناگون دیگری که از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده است. غلامحسین بنان مدتها بود که مبتلا به ناراحتی جهاز هاضمه شده بود از طرف دیگر حنجره اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونیش را نداشت و به همین دلیل اندک اندک از خواندن اجتناب ورزید و از صحنه هنر کناره کشید و دیگر حدود بیست سال آخر عمر را تقریبا فعالیت چشم گیری نداشت و روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می کرد و متاسفانه کوشش های پزشکان و خاصه مراقبت ها و از خود گذشتگی های پری بنان همسر وفادارو مهربانش هم مؤثر نیفتا دو سرانجام درساعت 7 بعدالظهر پنجشنبه هشتم اسفندماه سال 1364 خورشیدی در بیمارستان ایرانمهر قلهک جهان را بدرود گفت. روانش شادباد.


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 :: 20:53 :: توسط : MaHdI

ظلي - رضا قلي ميرزا (٢٣/١١/١٣٢۴-١٢٨٥)

Zelli (sh 23/11/1324– 1285 ) ( 1945 – 1906 m ) 

او در تهران متولد شد. وي خواننده بود و به موسيقي كلاسيك ايراني ( رديف) آشنايي داشت. پدرش احمد ميرزا ظلي بود. اساتيدش اقبال آذر و عارف قزويني بودند. او صفحه اي به همراه ارسلان درگاهي ( سه تار)، ابوالحسن صبا ( ويولن) و مشيرهمايون شهردار ( پيانو) ضبط كرده است.


ظريف - هوشنگ (١٦/٩/١٣١٧)  

Houshang Zarif

در تهران به دنيا آمد. هوشنگ ظريف نوازنده و مدرس ساز تار است. موسيقي را در هنرستان موسيقي تهران آغاز كرد و در همان هنرستان مشغول تدريس شد. اساتيدش موسي معروفي، علي اكبر شهنازي و حسين تهراني بودند. او به همراه گروه اساتيد موسيقي ايران كنسرت هاي بسياري در ايران و ديگر كشورها اجرا كرده است. اجراي رديف ميرزا عبداله، همكاري در تهيه كتاب هاي آموزش تنبك حسين تهراني، رديف آوازي محمود كريمي، رديف نوا و راست پنجگاه علي اكبر شهنازي، آلبوم آموزشي كتاب اول و دوم تار و سه تار و ديگر موارد را مي توان از كارهاي وي نام برد.

در اصفهان به دنيا آمد. كمانچه و همچنين تار مي نواخت. اساتيدش موسي كاشي و ميرزا حسينقلي فراهاني بودند. وي براي ضبط صفحه به همراه گروهي از موسيقي  دانان آن دوره به اروپا رفت و كارهايي را در آنجا ضبط كرد. همچنين در سفر آقا حسينقلي فراهاني  به فرانسه (پاريس) و درويش خان به تفليس آنان را همراهي كرد.


 بديعي حبيب اله (١۳١٢ـ١۳٧١)

درشهرستان سواد كوه ( استان مازندران ) به دنيا آمد. بديعي آهنگساز و نوازنده  ويولن  بود. بديعي در دانشگاه تهران در رشته زمين شناسي تحصيل كرد. استادان او لطف اله مفخم پايان (سه سال)، صبا (دو سال)، چينگوزيان ( يك سال ) بودند. بديعي براي فعاليت هنري در سال ١۳۳١ به راديو رفت و تكنواز ويولن  دراركستر ارتش بود. در سال ١۳۳٢ در راديو گروه موسيقي را به راه انداخت. در سال ١۳۳٦ رهبري  اركسترموسيقي راديو و باربد و نكيسا را به عهده داشت.


 بركشلي مهدي (١٢٩١ـ١۳٦٦)

بركشلي، فيزيولوژيست، موسيقيدان و مدرس آكوستيك در دانشگاه تهران بود. بركشلي فيزيك را در فرانسه تحصيل كرد و موفق به اخذ درجه دكترا (PHD) فيزيك شد. بركشلي رييس هنرهاي زيباي موسيقي در سال ١۳۳٩ بود. همچنين رييس كميته بين اللملي موسيقي ايراني بود. او كتابهاي بسيار و مقالات زيادي در زمينه آكوستيك و موسيقي ايراني منتشر كرد.


 برومند نور علي(١٢٨٥ـ١۳٥٥)

در تهران متولد شد و سازهاي تار، سه تار، سنتور، تنبك و عود را مي نواخت. برومند در زمينه تدريس رديف موسيقي نيز در مراكز مختلف فعاليت مي كرد. او نزد درويش خان و حبيب سماعي  موسيقي را فرا گرفت. همچنين رديف موسيقي ايران را نزد اسماعيل قهرماني فرا گرفت. در حادثه اي  بر اثر افتادن از روي اسب بينايي خود را از دست داد. از شاگردان او مي توان محمد رضا لطفي، حسين عليزاده، داريوش طلايي، محمد رضا شجريان، مجيد كياني و... را نام برد. او رديف موسيقي ايران را ضبط كرد كه هم اكنون يكي از مهمترين مرجع رديف هاي موسيقي ايران است. برومند چند سالي رييس دانشكده موسيقي دانشگاه تهران بود.


 بنان غلامحسين (٨/١٢/١۳٦٤-١٢٩٠)

در تهران متولد شد ونزد پدر و مادرش، مرتضي ني داوود، صبا، رضا محجوبي، وزيري، عبادي و  پيانو را  فرا گرفت. از شاگردانش مي توان احمد ابراهيمي، بياباني  و كاوه ديلمي را نام برد. بنان در سال ١۳٢٠ فعاليت خود را در راديو آغاز كرد و در سال ١۳٢۳ اي ايران (ساخته خالقي ) را خواند. بنان حدود ۳٥٠ تصنيف ديگر نيز ضبط كرده است.


 بهاري علي اصغر(١٢٧٤ـ١۳٧٤)

علي اصغر بهاري كمانچه مي نواخت و رديف نيز تدريس مي كرد. او در دانشگاه تهران و كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايران به تدريس كمانچه و رديف موسيقي ايراني مشغول بود. اساتيدش  ميرعلي خان ( پدر بزرگ ايشان)، رضاخان، اكبرخان، حسن خان ( دايي ايشان)، ركن الدين خان، رضا محجوبي ( براي ويولن)  بودند. او در سال ١۳۳٢ فعاليت خود را در راديو آغاز كرد و در سال ١۳٤٦ براي ضبط صفحه در راديو فرانسه  به پاريس رفت. شاگردانش: علي اكبر شكارچي، داوود گنجه اي، هادي منتظري، محمد مقدسي بودند. او در سال ١۳۳٢ به ساز كمانچه در موسيقي ايران جاني دوباره بخشيد و پس از آن به نواختن و همچنين اشاعه اين ساز مشغول شد. وي قطعات زيادي براي كمانچه ساخته است.


 بيگجه خاني غلامحسين (١٢٩٧ـ١۳٦٦)

در تبريز متولد شد. پدرش ( آقا حسينقلي بيگجه خاني ) تار مي نواخت و غلام حسين نواختن تار را نزد پدرش فراگرفت. استاد او اقبال آذر ( خواننده) بود. او مدت ٢٥ سال رييس كانون هنرهاي زيباي تبريز بود. او يكي از اعضاي كانون حفظ و اشاعه موسيقي ايران نيز بود. وي كاستهاي بسياري با محمود فرنام (نوازنده دايره) و اقبال آذر ضبط كرد.


 بينش تقي(١۳٠٠ـ١۳٧٥)

در مشهد به دنيا آمد. روزنامه نگار، تاريخدان موسيقي و رييس موسيقي دانشگاه  تهران بود. موسيقي را نزد علي اكبر شهنازي فرا گرفت. طرحها و كتابهاي بسياري در زمينه تاريخ موسيقي نوشت و همچنين مجله خراسان را نيز منتشر كرد.


 


ارسال شده در تاریخ : چهارشنبه هشتم اسفند 1386 :: 18:36 :: توسط : MaHdI

حسین علیزاده (زادهٔ شهریور ۱۳۳۰) آهنگ‌ساز، ردیف‌دان، پژوهش‌گر و نوازنده تار و سه‌تار ایران است.

 تصویر:HosseinAlizadeh.JPG

 زندگی‌نامه

علیزاده پس از تحصیل در هنرستان موسیقی به دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت و هم‌زمان در مرکز حفظ و اشاعهٔ موسیقی ایران به یادگیری و اجرای کنسرت پرداخت. او نزد هوشنگ ظریف، حبیب‌الله صالحی، محمود کریمی، علی اکبر شهنازی، داریوش صفوت، نورعلی برومند، سعید هرمزی، یوسف فروتن، و عبدالله دوامی موسیقی آموخته است و در دانشگاه آزاد برلین نیز تحصیل کرده است.

علیزاده در سال ۱۳۴۷ عضو ارکستر رودکی بود. دو کنسرت او در جشن هنر شیراز آغاز راه او به عنوان یکی از وزنه‌های موسیقی ایران بود. او با عضویت در گروه چاووش همراه با دیگر استادان موسیقی ایران از جمله محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان آثار جاودانه‌ای در موسیقی ایران اجرا کرد و نیز با آموزش به هنرجویان موسیقی تأثیر مهمی در تربیت موسیقی‌دانان و نوازندگان پس از انقلاب گذاشت. علیزاده در اوایل دههٔ هفتاد ریاست هنرستان موسیقی را بر عهده داشت.

علیزاده هم اکنون عضو هیأت علمی دانشگاه تهران است  و تا سال ۱۳۸۴ با شجریان در قالب گروهی چهار نفره همراه با کیهان کلهر و همایون شجریان به برگزاری کنسرت و اجرای برنامه در کشورهای مختلف مشغول بود.

حسین علیزاده دارای دو فرزند به نام های صبا (نوازندهٔ کمانچه) و نیما (نوازندهٔ رباب و تار) است که هم اکنون در گروه هم آوایان زیر نظر استاد علیزاده فعالیت دارند.


ارسال شده در تاریخ : جمعه سوم اسفند 1386 :: 9:22 :: توسط : MaHdI

نوازندگان تنبك : محمد اسماعيلي
 

 

Image hosting by TinyPic

 

محمد علي اسماعيلي به سال 1313 شهريور ماه در تهران متولد شد و از اوان كودكي علاقه شديدي به نواختن تمبك داشت و هر جا كه سيني و پيت و ناودان و غيره ... به دستش مي رسيد شروع به نواختن مي كرد .
مرتضي و مصطفي گرگين زاده ، دايي هاي وي كه هر دو اهل موسيقي بودند مشوق وي در نواختن ضرب بودند و پس از تحصيلات عمومي خواهر زاده خود ، وي را در سال 1330 به حسين تهراني ، استاد تمبك نواز معرفي مي نمايند و در هنرستان موسيقي ملي زير نظر حسين تهراني به فرا گرفتن فن نواختن ضرب مشغول مي شود و در تاريخ 1337 توسط استاد به وزارت فرهنگ و هنر وقت معرفي و رد اركسترهاي موسيقي ملي و گروه تمبك شروع به همكاري مي نمايد و بعد از 5 سال براي اجراي برنامه هاي موسيقي ملي و هر چه بيشتر شناساندن آن به كشورهاي : آفريقايي ، آسيايي ، اروپايي و آمريكايي مسافرت كرد و برنامه هاي اجرا نموده ، از سال 1343 در هنرستان موسيقي ملي ايران مشغول تدريس تمبك شد و از آن تاريخ به بعد شاگردان بسيار تعليم داد كه در مراكز رسمي هنري كشور مشغول فعاليت مي باشند .

در سال 1345 سرپرستي گروه تمبك وزارت فرهنگ و هنر آن زمان را عهده دار شد كه براي اين گروه ، حدود پانزده قطعه فانتزي روي ريتم هاي ايراني تنظيم كرد و در كشورهاي خارج و تالار رودكي سابق اجرا شد ، موسيقي قطعه يي به نام " رونما "نوشته خانم سرلك سرپرست موسيقي ملي تالار رودكي سابق كه روي يكي از داستانهاي اصيل ايراني نوشته شده بود ، به وسيله اسماعيلي تنظيم و توسط گروه تنبك وزارت فرهنگ و هنر سابق در تالار رودكي سابق اجرا گرديد كه با استقبال فراوان مردم روبرو شد و همين امر موجب شد كه بيش از دويست بار اجرا گردد. از ساخته هاي ديگر او قطعه يي است كه به ياد استادش حسين تهراني ، براي اركستر سازهاي ايراني و گروه تنبك ساخته است كه ملودي آن از استاد فرامرز پايور بوده و با اركستر پايور و گروه تنبك در شبي كه به ياد استاد حسين تهراني در تالار رودكي سابق برپا گرديده بود اجرا شد.
محمد علي اسماعيلي مشغول تدوين جلد دوم كتاب "تنبك و تدريس آن"مي باشد . وي بيشتر اوقات خود را با استاد فرامرز پايور مي گذراند.

بابا نشد ديگه، وقتي به وبلاگ مي آييد نظرم بديد.



ارسال شده در تاریخ : شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 :: 17:0 :: توسط : MaHdI

 

اردوان کامکار، (۱۳۴۷ - ) نوازنده سرشناس سنتور است.

وی در سال ۱۳۴۷ در سنندج متولد شد. او جوانترین عضو خانواده هشت نفره معروف «کامکار» است. وی که آموزش سنتور را از ۴ سالگی نزد پدرش آغاز کرد کنسرت‌های فراوانی را با گروه کامکارها در ایران، اروپا و امریکا اجرا کرده است.

وی در زمانی که هنوز پا به دهه دوم زندگی خود نگذاشته بود به همراه برادرش هوشنگ کامکار، کنسرتو سنتوری تصنیف کرد که در کاستی به نام «بر تارک سپيده» (همراه با یک کنسرتو کمانچه از برادرش) به بازار عرضه شد. چندی بعد اردوان کامکار در کنسرت گروه کامکار در فرهنگسرای بهمن با خلاقیتی کم‌نظیر در آهنگسازی و تسلط و پختگی چشمگیری در نوازندگی، قطعه «دریا» را به اجرا گذاشت.

اردوان کامکار غیر از آثاری که برای تکنوازی سنتور خلق کرد، قطعات دیگری هم برای گروه‌نوازی سازهای ایرانی تصنیف کرد که مورد توجه اهالی موسیقی قرار گرفت. «دریا» اولین برنامه‌ای بود که می‌توان گفت، کل اجرا (چه آوازها و چه قطعات ضربی) سراسر رنگ و بویی جدید داشت و مخصوصاً از تکنیک‌های خاص سنتور در اجرای آن بهره برده شده بود، به گونه‌ای که به هیچ وجه با سازهایی مثل پیانو قابل اجرا نبود.

او که به سبک منحصر به فردی در سنتورنوازی دست یافته بود، دومین کنسرتو سنتور خود را که با ارکستر زهی و پیانو همراهی می شد با نام «ماهی برای سال نو» روانه بازار موسیقی کرد تا قدرت بیان موسیقی خود را در زمینه موسیقی پلی تنال هم به نمایش بگذارد. «ماهی برای سال نو» یک کنسرتوی مشکل با فضایی رازآلود و باز با لحن و ریتم‌های کردی‌است.

پس از مدتی اردوان کامکار سولوی «بر فراز باد» را منتشر کرد و اوج پختگی و ذوق موسیقی خود را به نمایش گذاشت. اردوان کامکار در کنسرت خانوادگی‌شان که با خوانندگی شهرام ناظری در سال ۱۳۷۶ اجرا شد، در میان برنامه قطعه «رقص باد» از آلبوم «بر فراز باد» را با مهارت زیادی اجرا کرد.

پاساژهای سریع و در هم تنیده و ریتم‌ها و مضراب‌های پیچیده، زبانی منحصر به فرد و جایگاهی بلند برای وی در سنتورنوازی معاصر فراهم کرده است. وی در آلبوم شب، سکوت، کویر محمدرضا شجریان به عنوان نوازنده سنتور همکاری کرده‌است.

در این مطلب نامی از آلبوم ((شب سکوت کویر))استاد شجریان اومده کهاینم مختصری از توضیحاتشه:

شب، سکوت، کویر (آلبوم موسیقی)

شب، سکوت، کویر، عنوان آلبوم موسیقی سنتی ایرانی است با صدای استاد شجریان که در سال ۱۳۷۷ منتشر شد.

این آلبوم در آواز دشتی بوده و توسط کیهان کلهر آهنگ‌سازی و تنظیم شده است. اکثر قطعات این آلبوم بر اساس موسیقی مقامی شمال خراسان می‌باشد. در آلبوم شب، سكوت، كوير، کیهان کلهر علاوه بر آهنگ‌سازی، کمانچه و سه‌تار می‌نوازد. همچنین به ترت‍یب حسین بهروزی‌نیا، بربط، اردوان کامکار، سنتور، بیژن کامکار، دف و دایره، مرتضی اعیان، تنبک، سیامک نعمت‌ناصر، تار، همایون خسروی، ویولن‌سل و بهزاد فروهری، نی می‌نوازند. نوازندگان سازهای محلی نیز شامل حاج قربان سلیمانی و علیرضا سلیمانی، دوتار، علی آبچوری، قوشمه و حسین ببی، دایره می‌باشند.

اين آلبوم، با قطعات سكوت و شبِ کویر آغاز شده و با دوبیتی‌های بابا طاهر در ساز و آواز ادامه می‌یابد. در ادامه قطعه زیبای «بارون»، سروده محمدعلی معلم و بر اساس آوای ملحی شمال خراسان خوانده می‌شود. قطعات دیگر این آلبوم شامل غزلی از عطار و همچنین غزل «ای عاشقان» سروده هوشنگ ابتهاج می‌باشند.

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : جمعه بیست و ششم بهمن 1386 :: 19:11 :: توسط : MaHdI

همچنين بعد از معرفي سنتور معرفي يكي از اساتيد سنتور نواز رو گذاشتم يعني استاد پايور:

فرامرز پايور:

آغاز کار هنری

فرامرز پایور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. پدرش علی پایور، هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران و پدربزرگش مصورالدوله، نقاش چیره‌دست دوره قاجار بود که با نواختن ویولن، سنتور و سه‌تار آشنایی داشت. [۱]

وی در سن ۱۷ سالگی، آموزش موسیقی را نزد استاد ابوالحسن صبا آغاز کرد و همچنین از محضر استادانی چون عبدالله دوامی و نورعلی برومند بهره برد. هنگامى که فرامرز پایور برای فراگیری سنتور به کلاس درس استاد ابوالحسن صبا در خیابان ظهیرالاسلام رفت، سه سال از درگذشت آخرین بازماندهٔ سنتورنوازان افسانه‌ای از نسل قدیم، استاد حبیب سماعی، می‌گذشت. استاد ابوالحسن صبا که خود در دوره نوجوانی، سنتورنوازی را نزد علی اکبرخان شاهی و با تکنیکی متفاوت با روش خاندان سماعی فراگرفته بود، پس از مدتی معاشرت با حبیب سماعی، روش سنتورنوازی او را برتر از استاد پیشین خود یافت. بنابراین با تلاش فراوان پاره‌ای از بداهه‌نوازی‌های وی را نت‌نویسی کرد. سپس استاد صبا تلاش کرد تا با آموزش روش صحیح سنتورنوازی به تعدادی از شاگردانش، از منسوخ شدن روش سنتورنوازی نزدیک به موازین هنری و زیباشناسی موسیقی دستگاهی ایران جلوگیری کند. فرامرز پایور، یکی از برجسته‌ترین شاگردان استاد صبا شد و تا سال ۱۳۳۶ که استاد صبا درگذشت، از آموزش‌های وی بهره برد.

فعالیت حرفه‌ای

وی از سال ۱۳۳۳، فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد. او اولین سنتورنوازی بود که روى سنتور، نواسازى مى‌کرد و تنها در پى بداهه‌نوازی نبود. به بیان دیگر، اولین آهنگ‌سازى بود که ساز تخصصى او، سنتور بود.[۲]

او سپس هارمونی و کمپوزیسیون را در کلاس استاد بزرگ آن زمان، امانوئل ملیک اصلانیان آموخت. در سال ۱۳۴۱ براى ادامه تحصیلات کلاسیک خود که سالها پیش به عشق موسیقى آن را کنار گذاشته بود، از طرف وزارت فرهنگ و هنر به انگلستان فرستاده شد. از دانشگاه کمبریج در زبان و ادبیات انگلیسى دانشنامه گرفت و در تمام این سال‌ها تلاش فراوانی در جهت معرفی موسیقی ایرانی و سنتور به محافل دانشگاهى انگلستان انجام داد که برنامه‌هاى دلپذیرى از آن سال‌ها در آرشیو رادیو بی‌بی‌سی وجود دارد.[۲] در این سال‌ها، برای شناساندن موسیقی اصیل ایرانی، از طرف دانشگاه لندن و دانشگاه کمبریج از او خواسته شد تا کنفرانس‌هایی در این زمینه همراه با ساز خود ترتیب دهد. همه این کنفرانس‌ها با موفقیت انجام شد و از سوی این دانشگاه‌ها به دریافت جوایزی نائل گردید. [۱]

فعالیت‌هاى فرامرز پایور را در زمینه موسیقی می‌توان به شرح زیر خلاصه کرد:[۲]

  • بیش از هزار و پانصد اجراى گروهی و فردى روى صحنه‌هاى داخل و خارج از کشور
  • آهنگ‌سازى و تنظیم قطعات فراوان موسیقی
  • تدریس صدها شاگرد از چهار نسل متوالی
  • نت‌نویسى قطعات فراوانی از پیشینیان
  • حضور در هنرستان و هنرکده موسیقى ملى، اداره هنرهاى زیبا و واحد موسیقى رادیو تلویزیون ملى ایران
  • نگارش کتب آموزشى سنتور (دومین کتاب «دستور سنتور» را بعد از زنده یاد حسین صبا نوشت که تاکنون پرفروش‌ترین کتاب آموزش موسیقى در ایران بوده است)
  • نظارت بر کار گروه‌هاى دیگر و تصحیح آنها
  • کار با خوانندگان بسیارى از عبدالوهاب شهیدى و شجریان، تا شهرام ناظری، حمیدرضا نوربخش و على رستمیان.

در واقع، تلاش‌های استاد فرامرز پایور، پلى بود بین میراث صبا و محجوبی و آن جریانی که جوانان موسیقی‌دان و تحصیل‌کرده در دانشکده هنرهای زیبا از اوایل دهه ۱۳۵۰ به راه انداختند و موسیقى ایرانی امروز را الگو شدند. در فاصله زمانی بین این دو، حدود پانزده سال، هیچ کس جز استاد فرامرز پایور، کار جدى و پی‌گیر در زمینهٔ موسیقى اصیل انجام نمى‌داد.[۲]

وی در اجراهای گروهی خود با تعدادی از نخبگان موسیقی ایرانی مانند جلیل شهناز و هوشنگ ظریف (تاررحمت‌الله بدیعى و علی اصغر بهاری (کمانچهحسن ناهید و محمد موسوی (نیحسین تهرانی و محمد اسماعیلی (تنبک) همکاری کرده‌است. در دههٔ ۱۳۶۰ به همراهی جلیل شهناز، علی اصغر بهاری، محمد موسوی و محمد اسماعیلی، «گروه اساتید» را تشکیل داد و سرپرستی، آهنگ‌سازی و نوازندگی سنتور را در آن به عهده گرفت. این گروه، آثار ماندگاری با محمدرضا شجریان و شهرام ناظری ارائه دادند.


ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 :: 22:28 :: توسط : MaHdI

ابو الحسن صبا:

تصویر:Saba.jpg

 

فعالیت هنری

صبا فرزند کمال‌السلطنه به سال ۱۲۸۱ خورشیدی در خانواده‌ای آشنا به موسیقی و اهل ادب دیده به جهان گشود.

نخستین پویه‌های موسیقی را از پدرش فرا گرفت. او نزد میرزا عبدالله فراهانی و درویش خان تار، نزد حسین اسماعیل‌زاده کمانچه، نزد حسین هنگ‌آفرین ویولن، نزد علی اکبر شاهی سنتور و نزد حاجي خان ضرب را آموخت.

صبا به نواختن همه سازهای موسیقی ردیف چیرگی پیدا کرد و تمام سازهای ایرانی را در حد استادی می‌نواخت و ویولن و سه‌تار را به عنوان سازهای تخصصی خود برگزید.

سپس در مدرسه عالی موسیقی به شاگردی علی‌نقی وزیری درآمد و تکنواز ارکستر او شد.

ابوالحسن صبا، چهل سال تمام ساز نواخت، تعلیم داد، در ارکسترها شرکت کرد، کتاب نوشت و درتمام جریان‌های موسیقی ایران تأثیر مستقیم و مثبت داشت. وی در تمام رشته‌های موسیقی ایران و حتی سایر هنرها همچون ساختن ساز و نقاشی و ادبیات مهارت داشت و دانشنامه‌ای جامع از علم و عمل موسیقی ایرانی بود.

مکتب نوین موسیقی ایرانی که از درویش خان آغاز شده بود با صبا به اوج رسید وشاگردان صبا نیز پیرو راه او شدند.

شاگردان صبا

لطف‌الله مفخم پایان، مهدی خالدی،عباس شاهپوری، مهدی مفتاح، محمدعلی بهارلو، حبیب‌الله بدیعی، علی تجویدی، جهانگیر کامیان، همایون خرم، حسین تهرانی، حسن کسایی، داریوش صفوت، فرامرز پایور، غلامحسین بنان، ابراهیم قنبری مهر، رحمت‌الله بدیعی،سعید قراچورلو و ساسان سپنتا از شاگردان صبا بودند.

 آثار

از صبا صفحات بسیاری حاوی تکنوازی‌ها و همنوازی‌های او منتشر شده‌است که مهارت فوق‌العاده او را در نواختن ویولن نشان می‌دهد. همچینین نوارهای خصوصی بسیاری پر کرده که مرجع هنرجویان و گویای تسلط فوق‌العاده او در نواختن سه‌تار است.

از استاد صبا، سه دوره آموزش ویولن، چهار دوره تعلیم سنتور، یک دوره تعلیم تار و سه‌تار منتشرشده و باقی آثار او هنوز منتشر نشده‌اند.

شعر سرود با آهنگ‌سازی حسین ملک است نیز از اوست. صبا نخستین موسیقی‌دان ایرانی است که موزه‌ای ویژه از او (منزل شخصی صبا) تأسیس شده و به نام خود او در خیابان ظهیرالسلام تهران واقع است.

صبا پس از سال‌ها کوشش و پرورش شاگردان فراوان در ۲۹ آذر سال ۱۳۳۶ دیده از جهان فروبست.



ارسال شده در تاریخ : سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 :: 21:59 :: توسط : MaHdI

 


محمدرضا شجریان اول مهر ماه 1319 در مشهد متولد شد

چنانکه خود در خاطراتش از ایام کودکی بیان کرده، 5 ساله بودکه در خلوت کودکانه‌اش آواز می‌خواند

15بهمن1326 به کلاس اول می‌رود و یک سال بعد به آموزش تلاوت قرآن‌کریم نزد پدر می‌پردازد. در 9 سالگی تلاوت قرآن را آغاز می‌کند و یک سال بعد این کار را  در میتینگ‌ها و اجتماعات سیاسی ان سال‌ها ادامه می‌دهد.

در سال 1331 برای نخستین بار صدایش از رادیو خراسان پخش می‌شود. سال 1332 وی عنوان شاگرد ممتاز را در بین دانش آموزان مشهدی از آن خود می‌کند و سپس در دبیرستان شاهرضا تحصیلات خود را پی می‌گیرد. همزمان در مسابقات فوتبال دبیرستان‌های مشهد هم حضور می‌یابد و در سال 1334 موفق می‌شود به تیم دانش آموزی استان راه یابد.

شجریان در سال 1336 به دانشسرای مقدماتی در مشهد می‌رود و از همین سال است که برای نخستین بار با یک معلم موسیقی به نام جوان ‌آشنا می شود.
پی گیری جدی کار آواز سبب می شود تا در سال 1338 وی به اجرای آوازهایی بدون ساز  ونیز قرائت قرآن برای رادیو خراسان بپردازد.

یک سال بعد شجریان دیپلم دانشسرای عالی را می‌گیرد و به استخدام آموزش و پرورش در می‌آید و همزمان به تدریس در دبستان خواجه نظام‌الملک بخش رادکان می پردازد و نیز با سنتور آشنا می‌شود.

آشنایی با سنتور این اشتیاق را در وی شدت می‌بخشد که  با نت و فراگیری سنتور نزد آقای جلال اخباری و شروع سنتور سازی و تحقیق برای بهتر کردن صدای سنتور تجربه‌های خود درموسیقی را گسترش دهد.

شجریان در همین سال (1340) با دوشیزه فرخنده گل افشان در شهر قوچان ازدواج می‌کند و مرداد ماه جشن عروسی می‌گیرند که حاصل این ازدواج آغاز یک زندگی سی ساله و سه دختر ویک پسر( همایون) است.

در سال 1342 وی  از بخش رادکان به روستای شاه اباد مشهد به عنوان مدیر دبستان منتقل می‌شود و در همین سال فرزند اول وی (راحله) متولد و نیز وی موفق می‌شود که اولین سنتور خود را با چوب توت بسازد.

در سال 1344دختر دوم (افسانه)در مشهد به دنیا می‌آید  که بعدها به همسری پرویز مشکاتیان در می‌آید.

بعد از چند سال تدریس و مدیری دبستان‌های مشهد آذر ماه 1346 شجریان به تهران منتقل می‌شود و از همان بدو ورود با استاد احمد عبادی (نوازنده و نواساز نامی سه‌تار) آشنا می‌شود وهمزمان به همکاری با رادیو ایران می‌پردازد و در کنار آن به کلاس درس اواز استاد اسماعیل مهرتاش و انجمن خوشنویسان نزد استاد بوذری می‌رود. اشنایی با رضا ورزنده (استاد سنتور) در تابستان همین سال. اجرا و ضبط اولین برنامه در رادیو ایران که با عنوان "برگ سبز شماره ی 216" در شب جمعه 15 اذر ماه پخش شد از دیگر فعالیت‌های شجریان در این سال بود.

کار در رادیو با نام مستعار "سیاوش بیدکانی" تا سال 1350 خورشیدی و بعد در رادیو و تلویزیون با نام خودش از جمله تلاش‌های شجریان در مسیر زندگی هنری‌اش به شمار می‌رفت.

در سال 1347 از اموزش و پرورش به وزارت منابع طبیعی انتقال می یابد وهمزمان به کلاس  خوشنویسی استاد حسن میرخانی می‌رود.

دختر سوم  وی مژگان در 27 اردیبهشت درتهران متولد می‌شود و در همین سالهاست که وی برنامه‌هایی  با استاد احمد عبادی، لطف الله مجد، اجرا می‌کند.

در سال 1349  همکاری خود با  با برنامه‌های تلویزیون ملی ایران را آغاز می‌کند و همزمان به دریافت خوشنویس ممتاز نایل می‌شود.

در سال 1350 با استاد فرامرز پایور آشنا می‌شود. به مشق سنتور و اموزش ردیف اوازی صبا نزد ایشان می‌پردازد . در همین سال است که وی  افتخار آشنایی با شاعر گرانمایه هوشنگ ابتهاج سایه را پیدا می‌کند و به همکاری با برنامه گلهای تازه رادیو می‌پردازد.

در سال 1351 شجریان ضمن همکاری در برنامه گلها با استاد نور علی خان برومند آشنا می‌شود و به آموزش سبک وشیوه آوازی طاهر زاده نزد وی مشغول می‌شود. آشنایی با استاد دوامی و نیز آموختن ردیف‌های آوازی از دیگر توفیقات شجریان دراین سال بود.
در سال 1352 وی به اتفاق گروهی از هنر مندان چون  محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون، داود گنجه‌ای و  مقدسی و حدادی و دیگران هنرمندان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی را به سرپرستی استاد داریوش صفوت بنا می‌گذارند.
در سال 1354 همایون متولد می‌شود و از همان سال اجرای وی برای کشور های خارجی هم آغاز می‌شود.

1355: شرکت در جشنواره توس (نیشابور)با فرامرز پایور، سایه، حسن ناهید، رحمت الله بدیعی، محمد اسماعیلی، عبدالوهاب شهیدی و هوشنگ ظریف. حضور در برنامه جشن هنر حافظیه شیراز با محمدرضا لطفی و فرهنگفر و اجرای برنامه راست پنجگاه.  در همین سال وی به همراه ابتهاج سایه و برخی دیگر از هنرمندان از رادیو کناره گیری می‌کنند.
 
در سال 1356 شرکت دل آواز را تاسیس و نیز در سال 1357 در مسابقات تلاوت قرآن سراسر کشور به مقام نخست می‌رسد.

در سال 1358 با غلامرضا دادبه آشنا می‌شود و سپس آلبوم‌های مختلفی را با گروه پایور و نیز آلبوم‌های دیگری را با گروه شیدا و عارف کار می‌کند.

در فاصله سال‌های دهه شصت شجریان همکاری گسترده‌ای را با پرویز مشکاتیان آغاز می‌کند که حاصل ‌آن آلبوم‌های ماهور، بیداد، نوا، دستان و .. است. در همین سال‌ها وی به اتفاق گروه عارف کنسرت‌هایی را در خارج از ایران اجرا می‌کند.

از سال 68 وی با گروه پیرنیاکان و عندلیبی به اجرا کنسرت در آمریکا و اروپا می‌پردازند. این گروه در سال بعد و به دلیل زلزله رودبار کنسرت‌هایی را در جمع آوری کمک مردم دنیا دراروپا و آمریکا اجرا می‌کنند.

در سال 71  پس از  ازدواج با همسر دوم خانم کتایون خوانساری به اجرای کنسرت‌های مرحله دوم در امریکا با داریوش پیر نیاکان، جمشید عندلیبی و همایون شجریان (اگوست تا نوامبر) می ‌پردازد. انتشار آلبوم یاد ایام، آسمان عشق و نیز دلشدگان حاصل این سال‌ها است.

در سال 1374 وی کنسرت‌هایی در شهرهای  اصفهانف شیراز، ساری، کرمان و سنندج را برگزار می‌کند و در همین سال آلبوم چشمه نوش (‌با محمد رضا لطفی) گنبد مینا، جان عشاق، مدتی بعد در خیال را با همکاری مجید درخشانی منتشر می‌کند.
در سال 76 فرزند دیگر شجریان به نام رایان از همسر دوم متولد می شود و یک سال بعد  وی آلبوم شب؛ سکوت، کویر را با آهنگسازی کیهان کلهر منتشر می‌کند.

شجریان در سال 78 جایزه افتخاری یونسکو را دریافت می کند (‌جایزه پیکاسو) و کتاب راز مانا نیز از وی درسال 79 منتشر می‌شود.

از یکی دو سال بعد وی به اتقاق کیهان کلهر و حسین علیزاده و همایون شجریان کنسرت‌هایی را در اروپا و آمریکا اجرا می‌کنند که حاصل ان آلبوم‌های نوا، داد و بیداد، زمستان است.

شجریان به اتقاق علیزاده و کلهر و فرزندش در زمستان سال 1383 به مناسبت زلزله بم کنسرتی را درتهران برپا می‌کنند و همزمان اعلام می‌کنند که قصد دارند مجتمعی را به نام باغ هنر بم بسازند که دی وی دی همنوا بابم حاصل چنین اندیشه‌ای است.
شجریان پس از آن در سال 84 نیز کنسرتی دیگر با علیزاده و کلهر و همایون درتالار کشور برگزار می‌کند .

وی هم اینک با گروه آوا کنسرت‌هایی را در داخل و خارج از ایران اجرا می‌کند.

 
     
  


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 :: 8:11 :: توسط : MaHdI

 

استاد شهریار - چهره های ماندگار

محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.

 

او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.

 

شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)

 

شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند. اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد .

 

شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.

 

از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.

 

اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
“پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!”
این قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه های مردمی جهان سروده شود.

 

سیری در آثار
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد، هـنر او را می سـتایـند.

 

منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
“حـیـدر بابا” نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است، بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ، این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده‌آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
اشعار ولایی
عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیه‌السلام در بسیاری از اشعارش عینا هویداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم می فرماید:

 

ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد——- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد
بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی——- پرنده پر نتوان زد به بام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن——– که نقش مهر نبوت بود بنام محمد…

 

شهریار در شعر یا علی علیه‌السلام در مورد حضرت امیر المومنین علیه‌السلام می فرماید:

 

مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی——- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی
بندی زندان روباهانم ای شیر خدا——— می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی

 

اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیه‌السلام است.

 

علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا——– که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین——- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن——– که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را …

 

شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیه‌السلام و حماسه ابدی او کرده است:

 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین ——— روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ——مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین… .
ویژگی سخن
شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :

 

دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.

 

قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ————- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام

 

عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.

 

آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند———– درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان

 

این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .

 

آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ———— بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟

 

شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:

 

گویند من آن جنین که مادر ——- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ———- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ ——— صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان —— هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا ——— با جنت جاودان جزا داد

 

شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!

 

عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.

 

شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .

 

سبک شناسی آثار

 

اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.

 

عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی……. و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.

 

محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.

 

در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.

 

شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا می‌کند.
ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید

 

سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و … در کشورمان ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .

 

روز ملی شعر و ادب
بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی ” روز ملی شعر و ادب ” نامیده شده است.

 

نمونه آثار
در راه زندگانی

 

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را—– نجستم زندگانـــی را و گم کـردم جوانی را
کنون با بار پیــری آرزومندم که برگـردم—– به دنبال جوانـــی کـوره راه زندگانــــی را
به یاد یار دیرین کاروان گم کـرده رامانـم—– که شب در خــواب بیند همرهان کاروانی را
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی —– چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی را
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی —– که در کامم به زهر آلود شهد شادمانـــی را
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبـان دل —– خدایــا بــا کـه گویم شکوه بی همزبانی را
نسیم زلف جانان کو؟ که چون برگ خزان دیده —– به پای سرو خود دارم هوای جانفشانـــی را
به چشم آسمانـی گردشی داری بلای جان —– خدایـــا بر مگردان این بلای آسمانـــی را
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتـن—– که از آب بقا جویند عمــــر جاودانـی را]

 


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 :: 8:6 :: توسط : MaHdI

(( غلامحسین درویش )) استاد موسیقی و فرزند (( حاجی بشیر طالقانی )) در سال 1251 ه ش درتهران متولد شد.

 پدرش به نواختن سه تار آشنا بود و همین آشنایی وی را بر آن داشت تا غلامحسین را به مدرسه (( دارالفنون ))بفرستد تا موسیقی یاد بگیرد .

غلامحسین در 11 سالگی به شعبه موزیک دارالفنون راه یافت و نزد معلمان فرانسوی خط موسیقی و نواختن طبل کوچک و شیپور را آموخت .

تکیه کلام پدر به هنگام اسم بردن از دوستان کلمه درویش بود . دوستان نیز او را غلامحسین خطاب می کردند به طوری که بعدها نام خانوادگی او شد .

درویش مدتی در دسته موزیک (( ملیجک )) (عزیز السلطان ) طبل کوچک می نواخت .

از ویژگیهای موسیقی درآن زمان دوگانه بودنش در جامعه بود : گروهی نوازندگان موسیقی سرگرم کننده بودند و آهنگهایشان در میان مردم عادی رایج بود و در مراسم جشن و سرور استفاده میشد اما گروه دوم موسیقیدانان جدیو ردیفدان بودند و هنرنمایی ایشان به طبقات ممتاز تعلق داشت و نوازندگان معروف زمان در دربار رفت و آمد داشتند.

غلامحسین خان که از موزیکچی های ملیجک و کامران میرزا شده بود امکان شنیدن موسیقی گروه دوم را در دربار یافت و علاقه خاصی به تار پیدا کرد و از پدر خواست تا امکان آموزش او را فراهم آورد.

پس از مدتی به کلاس موسیقی (( آقا حسینقلی )) رفت و تار و سه تار آموخت و به دستگاه (( شعاع السلطنه))( پسر مظفرالدین شاه و والی فارس ) راه یافت و با او به شیراز رفت و در همانجا ازدواج کرد ثمره این ازدواج دختری به نام ( قمر ) بود .

درویش خان برای جبران کمبود مستمری و امرار و معاش ناچار شد دعوت سایر بزرگان را برای اجرای موسیقی پذیرفت و به همین سبب مورد غضب شعاع السلطنه قرار گرفت . او دستور داد انگلستان دست درویش را قطع کنند(( کمال السلطنه )) ( پدر ابوالحسن صبا و از دوستان درویش خان ) نزد والی وساطت کرد و او را از این سرنوشت وحشتناک نجات بخشید .

چندی بعد درویش در تهران در منزل خود کلاس دایر کرد . شعاع السلطنه فراشی را فرستاد تا درویش را مجبور به بازگشت به شیراز کند ولی درویش از چنگ او فرار کرد و به دوستش ( که سرایدار سفارت بریتانیا بود ) پناه برد.

سرایدار در فرصت مقتضی او را به سفیر بریتانیا معرفی کرد. درویش با نواختن چند نغمه اروپایی با تار به همراهی پیانوی خانم سفیر موفق به جلب نظر آنان و اخذ نامه ای از سفارت به شعا السلطنه شد که تقاضای آزادی او را کرده بودند و با آن نامه از شر مزاحمت شعاع السلطنه خلاص شد.

بعد ها درویش رئیس ارکستر (( اخوان صفا )) شد و در انجمن (( اخوت )) با ابتکاری جالب (( پیش در آمد ))را ابداع کرد . آثار او برخی تابع سنت و بخشی تحول یافته بود . پیش در آمد های او ویژگیهایی داشت که تا آن زمان بی سابقه بود .

او دو سفر برای ضبط صفحه به خارج از ایران کرد . در سفر اول با شهردار و طالهرزاده و رضا قلی خان و هنگ آفرین و باقر خان رامشگر و اسد الله خان و اکبر خان فلوتی از راه روسیه به لندن رفت . در سفر دوم هم به اتفاق باقر خان و طاهرزاده و اقبال السلطان و دوامی به تفلیس رفت . به علت تقارن با جنک جهانی اول فقط 2 صفحه به ایران آورده شده است .

درویش خان پس از دایر کردن کلاس های خود شاید این نخستین  کلاس خصوصی است که واجد مقررات و نظم خاصی بوده است .

شاگردان دوره هایی را طی میکردند و در پایان دوره ی آخر به اخذ گواهی نامه موسیقی مدال تبرزین از دست استاد خود نایل می گشتند.

در این کلاس ها وی اولین کلاس موسیقی برای خانمها دایر کرد که خواهرش نیز در آنجا نوازنده تار بود .

 تا آنجا که نگارنده میداند افراد ذیل ( که بعدها هر یک شخصیت بر جسته ای در موسیقی شده اند ) افتخار شاگردی این هنرمند بزرگ را داشته اند :

**کلنل علینقی وزیری که به اخذ مدال طلائی تبرزین نایل گشته است.

 **مرتضی نی داود که مقام خلیفگی کلاس را داشت و به دریافت گواهی نامه

 و مدال طلای تبرزین توفیق یافته است .

**موسی معروفی که به اخذ مدال طلای تبرزین نایل آمده است .

**حسین سنجری

**یحیی زرپنجه

**سعید هرمرزی

**ابوالحسن صبا

درویش خان در موسیقی مبتکر و صاحب سبک بوده و تار و سه تار را نیکو می نواخت.

مهمترین کار وی نو آوری و پویایی او در جهت اعتلای موسیقی ایرانی بود و برترین ویژگی او تاثیرش بر تکامل سازها و فرمهای موسیقی ایرانی است که نبوغ سر شار او نشان می دهد.

قبل از او تار 5  سیم داشت : 2 سیم سفید و دو سیم زدر و یک سیم بم .

درویش خان یک سیم سفید هم بین سیم زرد و بم اضافه کرد و آن را (( سیم شش )) نامید.

این کار باعث کاملتر شدن صدای تار شد و تنوع جدیدی در انواع کوک به وجود آورد .

درویش خان رنگها و تصنیفها و برخی قطعات مانند (( مارش )) و (( پولکا )) ساخت که موسیقی را از یکنواختی بیرون آورد .

و در آخر در غلامحسین درویش خان در شب دوم آذر 1305 هنگامی که شبانگاه با درشکه از خیابان امیریه به طرف شما میرفت با اتوموبیل تصادف کرد و در بیمارستان نظمیه بر اثر ضربه مغزی در گذشت و در مقبره (( ظهیر الدوله )) ( در راه دربند ) به خاک سپرده شد .

وی به هنگام  مرگ تنها 34 سال داشت و موسیقی ایران بسیار زود نابغه ای را از دست داد .

می توان گفت که درویش خان یکی از اولین قربانیان اتوموبیل در ایران است .

منابع استفاده شده در این تحقیق : 

1- شرح زندگانی استاد غلامحسین درویش            نوشته : حسینعلی ملاح 

2- سرگذشت موسیقی ایران                               نوشته : استاد روح الله خالقی


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 :: 8:0 :: توسط : MaHdI
درباره وبلاگ
این وبلاگ همو نطور که از اسمش معلومه مثل یه کلبه برای دوستداران موسیقی سنتی ایرانیه و در باره ی موسیقی وادبیات اگر حس کردید خیلی تخصصیه تو نظراتتون بدید
لطفا وقتي به وبلاگ مي آييد نظر نيز بدهيد.
ممنون از توجه یکی از دوستان من اون زمانی که وبلاگ رو زدم فکر نمی کردم که توش می خوام درباره ی موسیقی سنتی مطلب بزنم واشتباه کردم که اسمشو انگلیسی انتخاب کردم.
آرشيو وبلاگ